-"من پول ندارم كتاب بخرم،اما كتاب مي خوام!من دانشجو ام!!"
-"ما تو خوابگاه زندگيمون مثل زندگي سگه"(عذر مي خوام،اما عين جمله ي هم دانشكده ايم رو براتون مي گم)
-"چون ما فقيريم.."(بقيش رو يواش تر گفت نشنيدم!!)
-"آقاي دكتر(اشاره به يكي از استادا ) جلوي دوست دخترم به من مي گه اگه لباس مي خواين من براتون تهيه كنم!"
-"تو خوابگاه مواد و اعتياد ما ها رو دچار مساءله كرده.."
-"ما سه روز يه بار يه غذاي درست و حسابي تو خوابگاه نمي خوريم.."
اينا رو وسط جمعيت چند ده نفره ي دانشكده داد مي زد،از ته گلوش..
اينا رو رتبه ي شيش كنكور پیارسال مي گفت..
من، يه بچه تهروني پاستوريزه ، مسلما" نمي تونم بفهمم همدانشكده اي شهرستاني خوابگاهيم چي مي گه و چي مي خواد..
من سكوت كرده بودم وقتي اون داشت اون جوري داد مي زد
من نه اونو تاءييد كردم،نه عليهش قضاوتي كردم
اما
به حرفاش،به فرياداش
نگاه كردم
و فكر كردم
+++++
تلخ...تلخ..تلخ
+++++
لعنت به ظاهر بيني ..كي مي دونه من چمه؟..اصلا" به ديگران چه كه من چمه؟
+++++
ناشكري بد گناهيه..بدجور مي ترسم گرفتارش بشم..ببين خدا،همه چيو بذار به حساب بنده بودنم..
خدايي كن و..
+++++
به قول شاعر:
حالمان بد نيست،غم كم مي خوريم كم كه نه،هر روز كم كم مي خوريم
+++++
من يه كشفي كردم : حرف زدن،توضيح احساس يا نوشتن احساس سخت ترين كاراي دنيان!..با تشكر
نویده
¤¤¤¤¤¤¤¤ ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ ¤¤¤¤¤¤¤¤¤
ازصبح حالم بد بود !
ديروز دندون عقلم كشيدم !
امروزساعت 12:15 رو سكوي سمت چپ سرسراي جنوبي صحن اصلي دانشكده ي حقوق و علوم سياسي نشسته بوديم ،چند قدم اون ور تر هم در كمال آرامش انتخابات شوراي صنفي در حال برگزاري بود.. ما گرم حرف زدن بوديم و خبر نداشتيم تا دقايق ديگه چيزايي را مي بينيم و مي شنويم كه تا حالا ... شايد خيلي مهم نبود كه اولين فرياد را سروش زد يا رضا .. شايد خيلي مهم نبود كه اين جنجال براي لغو انتخابات به دلائل شخصي شكل گرفت يا درخواست واقعي و عمومي بچه ها بود .. چيزي كه مهم بود، بغض جووني بود كه تركيد .. و ما رو ا متآثر كرد.. من هم اون موقع دلم مي خواست داد بزنم! .. نمي دونم چرا اون موقع انقد معترض بودم به اين بر و بچز كه چرا مي خوان حرفاشون با نعره زدن و پرخاش كردن و چيز پرت كردن به كرسي بنشونن.. اما الآن فقط به اين فكر مي كنم كه يا اين بچه ها از روي جو و مطرح كردن خودشون اين بساط را علم كردن يا اينكه واقعا اونقدر فشار متحمل شدن كه يهو امروز به اين شكل منفجر شدن ... پس بهترين كار اينه كه قضاوت نكنم ! قضاوت نكنم !قضاوت نكنم ! ذهنم آشفته اس .. احتمالا رو نوشته ام هم تاثير گذاشته.. sorry ..
همين!
فاطمه
