تبليغاتX
2gangsters

2gangsters

لطفا" با لبخند و بی خیالی وارد شوید

 

 

امروز رفتيم تقاطع داوودي ، اشتباه نكنيد منظورم چهار راهي نيست كه اسمش داوودي باشه ! ، منظورم فيلم تقاطع ابولحسن داوودي كه امروز اكران شد و داغ داغ رفتيم تماشا !

اولين نكته اي كه توي تيتراژ به چشم مي خوره سرمايه گذاري شبكه ي تلوزيوني العرب (art) كه در نوع خودش جالب و كلي هم  جنجالي ! كه همين قضيه نشست مطبوعاتي اين فيلم رو توي جشنواره ي امسال به هم ريخت و همه ي بازيگر ها به جاي اينكه بيان از فيلم حرف بزنند ادعاي حق و حقوق مي كردن چون نمي دونستن سرمايه گذار خارجي هم هست و لذا مبلغ قرداد هاشون خيلي كم بوده و از اين حرف ها  ... از يك طرف هم خيلي ها بر اساس تئوري توطئه( !) مي گن اين فيلم توطئه ي اجنبي هاس براي خدشه دار كردن چهره ي ايران ! any way الله اعلم!

 تقاطع فيلم شلوغ پلوغيه و به صورت تابلويي خط اصلي فيلم از يك فيلم خارجي كه گمونم اسمش تصادف (crash) بود گرفته شده .. خلاصه ي تقاطع اينه : گره خوردن سرنوشت آدمايي كه ربطي به هم ندارن !!

توضيح بيشتري ندارم اما اگه مثل من ساديسم دارين و علاقه مندين يه فيلم تلخ و كاملا" سياه ببينيد .. پيشنهاد مي كنم يه سر تشريف ببرين سينماي محله تون و تماشا كنيد .

 

فاطمه

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385ساعت 0:10  توسط ف.س + ن.م  | 

 

چه خانه ي سرد و احمق و بي روحي است طبيعت

 كه خدا از آن رفته باشد .

چه شب دراز و تاريك زمستاني است تاريخ

 كه علي در آن مرده باشد.

و چه قبرستان عزادار و غم زده است زمين

كه در آن معبد نباشد .

 

 

"دكتر شريعتي"

 

 

گفتن از روزايي كه حتي باور نمي كنم مال منه برام سخته ... الآن فقط شاكرم كه خدا اين شانس رو بهم داد كه يكبار ديگه شب قدر و درك كنم اگرچه با مغز كوچيكه خودم ...

 

 

 

محتاجيم به دعا

 

 

همين

 

 

فاطمه  

 

...........................................................................................................................................

 

حب علی احساس است ، شناخت علی دانش است و  تشیع علی، عمل است

 

خیلی هنر کنیم ۲ مرحله ی اول (حب علی) داریم در جا می زنیم ، خدا کنه به شناخت و تشیع علی هم برسیم

 

 التماس دعا  

(عادت ندارم این جوریا بنویسم!اما خوب جوه دیگه!  منو چه به مذهب؟!!..)

نویده

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم مهر 1385ساعت 1:19  توسط ف.س + ن.م  | 

سه شنبه شب جايي كه براي افطار رفته بودم،نه هتل بود،نه باشگاه فرمانيه،نه خونه ي يه آشناي مايه دار!.. يه جايي بود كه روي زمين سفره انداخته بودن و همه كنار هم نشسته بودن..روبه روي من يه دختر معلول بود ، دست چپم يه خانوم عراقي  كه چند سال پيش پناهنده ي ايران شده بود و خودش مي گفت صدام آوارشون كرد.. احساس مي كردم بهترين افطار عمرمو كردم،مثل هميشه نمي تونم خوب احساسمو بگم اما واقعا" عالي بود..نگاهاي اون دختر كه روبه روم نشسته بود جزو بهترين مكالمه هاي زندگيم بود! دعاهاي اون خانوم عراقيه بهم آرامش مي داد..مي دونستن دخترشم،دعام مي كردن ...دلم مي خواد لحظه به لحظه ي اون شب رو توي ذهنم نگه دارم،چون مطمئنم بقيه ي شباي ماه رمضون،دلم براي سادگي و بي تجمل برگزار شدن افطاري اون شب تنگ مي شه

...........................................................................................................................................

زنگ زده بود تا بهم بگه كه يادشه! تمام مدت مي خنديدم پاي تلفن..به قول خودش:نويده،مثل قناري مي خندي!..مي تونم حدس بزنم كه با خودش مي گه:بابا اين از مرحله پرته،منو بگو به كي زنگ زدم كه چي بگم!

...........................................................................................................................................

منم مثل اسكارلت يه ملاني تو زندگيم دارم..بگين باهاش چه كنم؟

...........................................................................................................................................

منتظرم تا خدا عذابشو بهم نازل كنه...لازم نيست بهم يادآوري بشه،خودم مي دونم قراره عذاب بشم..اما اجازه بدين خدا خودش اين كارو بكنه،لطفا" بنده هاش دخالت نكنن

...........................................................................................................................................

اگه هيچي نفهميدي بي خيال..ايراد از جاي ديگست

 نویده

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم مهر 1385ساعت 21:38  توسط ف.س + ن.م  | 

 

چه تنگنای سختی است !

یک انسان یا باید بماند یا برود .

و این هر دو ..

اکنون برایم از معنی تهی شده است .

و دریغ که راه سومی هم نیست !

                                                                                      "دکتر شریعتی"

...

نماز روزه هاتون قبول ! ما رو هم دعا کنید pls

این ترم خوشبختانه یا بد بختانه ما معنی هفته ی اول مهر رو نچشیدیم که تق و لق باشه کلاسا از همون روز اول و ساعت اول تشکیل شد و ما هم عین بچه + آ شرکت کردیم ... کلا" هم درسامون سخت شده :( گذشت دوران چیپس و پفک و سینما و گز کردن انقلاب و پاشیم بریم بهشتی پیش هانیه و بریم شریف پیش سارا و سعیده و بریم پیش نسیم و تازه صهبا خانوم کلی هم برنامه داشتیم باسه امیر کبیر که متاسفانه نشد ... بگذریم

بعد از ۴ ترم پیاپی که با زیبا کلام کلاس داشتیم .. این ترم جای خالیش بدجور حس می شه !

خوبه که دعا کنیم .. اول دیگران و بعد خودمونه

فاطمه

 

+ نوشته شده در  جمعه هفتم مهر 1385ساعت 11:35  توسط ف.س + ن.م  |