سرطان غير از درد،هزينه دارد.
به تلخي اين جمله علاقه ي خاصي دارم ، نمي دونم چند سال پيش رو بيلبورد خيابون ديدمش،مهم اينه كه هنوز ازش خوشم مياد!.. تلخ،صريح و مختصر.
اين ادبيات رو دوس دارم،از مقدمه و نتيجه گيري متنفرم..به خصوص مقدمه..صراحت و ايجاز در بيان به نظرم چيز خوبيه!...همين!ادامه نداره.
از خانوم سبحاني كه بهم كتاب قرض ميدن متشكرم،1984 خيلي جالب بود..جورج اورول موجود نويسنده ي سياسي نويس باهوشيه!
از مادرم كه به من يادآوري مي كنن موجود زنده بايد غذا بخورد تشكر مي كنم،استقامت ايشون در اين امر فوق العاده است.
از خواهرزاده هايم كه با قيافه ها و حركاتشان مرا متقاعد مي كنند براي ادامه ي زندگي هنوز انگيزه هايي وجود دارد،تشكر ويژه مي كنم...به خصوص ياسمين،كه خنده هايش با خنده هاي جوليا رابرتز همگامي مي كند.
از خانوم فرهادي تشكر مي كنم،چون دلم مي خواهد و هيچ دليل خاص ديگري ندارد...از خانوم نسيم،چون مرا و هانيه را به خانه رساند و صدايش هم پشت چراغ قرمز شصت دقيقه اي ميرداماد-شريعتي در نيامد...از هانيه سپاسگزارم،چون با صبوري فراوان سعي كرد ترم هاي كلاس زبان را به من ياد بدهد كه چند تا I است و چند UI و اينها..و من بازهم ياد نگرفتم.
از آقاي امامي متشكرم،چون با سوءالات فلسفي خود ما جوانان غافل را از خواب بيدار مي كنند(بخشي از بياناتشان: واقعا" "كي"،"چي" و "براي كي" وبلاگ مي نويسه؟) و خيلي خوب تلنگر مي زنند(البته به دوستم هي گير مي دهند و من را ناموسي مي كنند،من روي سبحاني حساسم)
از همدانشكده اي هايم سپاسگزارم چون مطمئنم كردند كه روش خوبي را در اين سه سال پيش گرفته ام،با اين جماعت نبايد قاطي شد...ادب و gallant بودن در جامعه و دانشكده ناياب شده...كجايند مسئولين فرهنگ كلان و خرد جامعه؟...من با خارجي ها خيلي راحت ترم!...آن ها بسيار مقيد ترند..چيستند اين موجودات رله؟...رلگي و روشنفكري هم حدي دارد.خوشا سيستوم هاي سنتي...خوش به حال فخري و عصمت(مادربزرگ هايم) كه حداقل در برخي جوانب جنتلمنگي را در جامعه و دوران خود ديدند...كجايند لوتي جماعت؟..چه قدر حرف مي زنم!..چون عصبانيم،حرفم ميايد در زمينه اي كه عصبانيم و در ضمن به شخص خاطي كه عصبانيم كرده نمي توانم چيزي بگويم(به دليل همان قاطي نشدن و اينها)
از استاد كبيرم،آقاي زيباكلام فراوان سپاسگزارم كه سر كلاس با بي تفاوتي فراوان ضايعم مي كنند. به اين شرح كه از همه ي كلاس سوءالشان را كه مطرح كردند مي پرسند و آخرسر مي گويند:از همه پرسيدم؟..و من كه رديف دويم نشسته ام بانگ بر مي آورم:نه،از من نپرسيديد و ايشان هيچ نمي گويند و من مجددا" بلندتر مي گويم و ايشان باز هيچ نمي گويند..(2 پرانتز از آقاي اميرخاني هم متشكرم،چون ايشون هم به استاد گفتن:يكي داره ميگه از من نپرسيدين و باز هم استاد فقط نگاه كردند)
از برادرم ممنونم،چون پارسال گفت آخرين اردوي جهادي اش است و امسال دوباره مي خواهد برود ناميبيايي جايي و من دلم مي خاهد او را بزنم،اما خانمي مي كنم و تنها لبخندي نثارش مي كنم كه البته مطمئنم او لبخندهاي مرا نمي بيند.
در نهايت از اون آقا سيئلو سواره تشكر مي كنم..تشكري صميمانه،چون من در يك شب تاريك،در كوچه اي خلوت آيينه بغل ماشينش را با آيينه بغل ماشينم نوازش كردم و آيينه بغل ماشينش قلپي افتاد كف زمين و البته به طرز معجزه آسايي نشكست،من موبايل برادرم را دادم تا خسارت را از وي بگيرد،اما آن جنتلمن نيك سرشت هيچ گونه تماسي نگرفت.
و تازه آن شب به من گفت:شما خيلي باحال هستيد كه وايستاديد،همه مي زنند و مثل ..(دو حرفيه) مي روند.
و من كلي احساس خوب بودن كردم.
نويده
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
از بچه های پیش (ب) کی این شعر رو یادشه ؟!
ای دیر به دست آمده بس زود برفتی
آتش زدی اندر من چون دود برفتی
چون آرزوی تنگدلان دیر رسیدی
چون دوستی سنگدلان زود برفتی
زان پیش وصال تو دل من
از داغ فراق تو بر آسود برفتی
ناگشته من از بند و تو آزاد بجستی
ناکرده مرا وصل تو خشنود برفتی
آهنگ به جان من دلسوخته کردی
چون در دل من عشق بیفروز وبرفتی
مرحوم "انوری " علیه الرحمه
فاطمه