كم پيش مياد كه "واقعا"
" بهم خوش بگذره...ديروز همه چيز خوب بود...خنديديم، زياد ،از ته دل...
ن.ع و ه.م و س.ف ي عزيزم،شما واقعا" خليد و اين باعث ميشه من با
تمام وجود بهتون احترام بذارم.
حوصله زندگي جدي رو ندارم...ارتباطات روزمره ، دانشگاه ، مراوده با فك فاميل
، ديدن ريخت عابرين
درسطح شهر ، مرسي گفتن به آقاي راننده ، مقنعه سر كردن ،
مانتو پوشيدن ، كتاب سنگين امپرياليسم رو حمل كردن ، حقوق
شهروندي ديگران رو رعايت كردن ، شستن دندان ها قبل از خواب ، شب به خير گفتن به مامان
، لالا كردن ، دوباره
صبح پا شدن...مقنعه سر كردن..!زندگي 2 اين تهران خراب
شده حوصلمو سر برده...دلم مي خواد بلوز دامن دختر
روستاييا رو بپوشم ، با دوچرخه برم دانشگاه ، به جاي جزوه نوشتن،درسا رو روي سايت استادم داشته باشم ، برگشتنه با فاطمه بستني قيفي ليس
بزنم ، با خيال راحت از عدم سوء برداشت با گارگراي ساختمون و پيرمرداي 2 پارك باي باي كنم ، بزنم پس
كله ي پسر كچلاي دبستاني
كه از مدرسه ميدون ميان بيرون ، از رو جوباي آب بپرم وآواز بخونم
از عرف ، از قانون ، از سرنوشت ، از
روند طبيعي ، از "همينه ديگه "، از "انقدر سخت نگير بچه جان"...از اين چيزا خسته شده مي باشم...دلم
هيجانات اصيل
خواسته مي باشد...نه هيجانات كاذب(از اينايي كه 2 دنياي بازي و و اين جاهاس كه بچه هاي بدبخت شهري به جاي دشت
و رودخونه،ميرن اينجاها خوش مي گذرونن..خوش به حال هايدي،عجب جاي توپي زندگي مي كرد..)
پ.ن 1
ببين، خودتي ! باشه؟...خودتي،خوتي،خوتي....
پ.ن 2
ه.م جان اين چه آهنگي است كه bluetooth كرده مي باشي؟...من جنبه ي اين همه غم
و فلاكت به صورت فشرده را نداشته مي باشم...اين آهنگ و
صداي اين خواننده ي جوان و جوياي نام مرا به فضاي فيلم هاي هندي مي برد..چه كردي با من با
اين پيشنهادت كه bluetooth كن اين track را،قشنگ مي باشد...دلم تركيده مي باشد
از غصه ي داخل صداي اين خواننده كه بيشتر شبيه ضجه مي
باشد...اوه!
نويده
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
من به يك آينه ، يك بستگي پاك قناعت ن د ا ر م ....!
-ديروز ها رفته بودم ، به يك امام زاده ، يعني مادرم مرا به آنجا برد تا شايد شفايي ، چيزي بگيرم . ! در آنجا خانم جواني را ديدم كه ساكن خيابان افسريه بود.. خانم جوان ساكن خيابان افسريه .. تنها بود .. خانم جوان ساكن خيابان افسريه .. با من درد و دل كرد .. و گفت از اهالي شيراز است و هيچ فاميل و آشنايي نه در تهران و نه در شيراز و نه در هيچ كجاي ديگر اين كره ي خاكي ندارد .. دلش داشت مي تركيد و به تعبير خودش دلش به تنگ آمده بود .. همين ! منتظر هستين چيز ديگري بگويم ؟!
-امروز به به مادر مي گم : " لعنت به اين زندگي كوفتي " ، مادرم مي گويد : ....... مادرم همان چيزي را مي گويد .. كه خيلي ديگه از شما ها هم مي گين ..... اما خدا همان لحظه جوري ديگري به ما حال مي دهد ، يعني جواب مي دهد ! در حاليكه دارم براي خودم جولان مي دهم پايم محكم به جايي مي خورد و سياه مي شود .. از همان بچگي تا كنون دوستانم بهم مي گويند : تو چه قدر تفاسير و تحليل هاي با ربطي مي كني .. و من كلي به خودم مي بالم كه مي توانم .. حتي براي لحظاتي كوتاه .. مايه ي خنده ي دوستانم باشم !
-فردا ، نه ، نه ، پس فردا في الواقع ترم جديد جدي شروع مي شود .. از ترم اول تا كنون غير از .. درس مباني سياست و روش تحقيق (الف) .. من و نوده . همه ي درس هايمان را با هم پاس كرديم و با هم ..... :دي و كلي حالي به حولي بوديم ! " اما نمي دانم نفرين كدامين چشم شور بود ... كه نگاه نوده را از نگاهم ربود !" و ما اين ترم به دليل نقايص فني روزگار بعضي كلاس ها رو از هم جدا شديم و اين مايه ي دپ من در يونيكده ي گراممان شده است !
اين رنگييه كه اين بالا مي بينين .. يك سرقت ادبي از يك قطعه ي ادبي است كه دوست عزيز و مستعدم سارا ف آن را سروده .. اميدوارم با درج كاملش دروبلاگش .. ما را به فيض برسانند ..
با تشكر
فاطمه
