تبليغاتX
2gangsters

2gangsters



چند ماه و چند روز و چند ساعت از آغاز اون طرح مسخره می گذره . مبارزه با بد حجابی . هوا گرم بود و بعد از چند ساعت پیاده روی ایستادم برای خرید نوشیدنی ای چیزی . نزدیک مغازه خانمی همسن مادرم منتظر بود . مرا که دید شالش را جلو کشید و با کمی ترس و تعلل نگاهم کرد.بی دلیل لبخندی حواله اش کردم . گفت : ترسیدم ، فکر کردم از آن هایی . با دست اشاره به آن سمت کرد . ماشین های گشت ارشاد . همان لحظه دو دختر نسبتا معمولی در حال عبور بودند . دخترکی همسن من جلو رفت . نمی دانم چه گفت،ماموران مرد به سمت آن دو رفته و آن ها را داخل ماشین هدایت کردند . بر گشتم . در دلم ، گفتم : کاش پوششم مثل آن دخترک ارشاد گر نبود که صدای جیغشان در آمد به شیشه های ماشین می کوبیدند . نفهمیدم چه شد . از خیر آب هم گذشتم . رفتم . دور شدم . که نبینم و نشنوم .

فاطمه

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
يعني مليكاي 7 ساله ي من ميدونه كه چه قدر زياد قدر اسكيت بازي هاي عصرانه اش 2 حياط و سروكله زدناش با پدربزرگم رو ميدونم؟
اينكه سكوت هاي دلگير عصرهاي من رو ميشكنه و وقتي باباجون سرش داد ميزنه كه به شاه توت هاي درخت دست نزنه يا با شيلنگ آب ور نره من احساس ميكنم كه از ميون جدال اين پدربزرگ و نوه صداي زندگي مياد 2 اتاقم.
يعني ديوار اتاقم ميدونه چه قدر قدرشو ميدونم وقتي ثانيه ها،دقيقه ها،و گاه ساعت ها رو تختم دراز ميكشم و بهش زل ميزنم چه تمركزي به ذهن و احساس آشفته ي من ميده؟ ديوار چيز عجيب و عميقيه براي زل زدن .
ديوار چيز غريبيه!
و آيا زمان،اين موجود مكار و بي سروصدا ميدونه كه چه قدر قدردانشم براي اينكه هست و ميگذره و ميگذرونه؟
اينكه ما رو دور ميكنه ، و مهربان ، نسبت به خطاهامون ، نسبت به خطاهاي ديگران.

اين خوبه كه زمان هست ،ديوار هست ،و گاهي هم صدايي كه از پنجره ي اتاقم مي شنوم...
زندگي همچنان هست ،همچنان ميگذره ،همچنان ميگذرونم...



پ.ن

سعي كنين *"حلالم كنين".
شايد برم.
سفر خوبه.
به شرطي كه بكني و بري.
كندن از بعضي چيزا...


* بامزه است،نه؟ يه عمر ميزنيم و ميكشيم و همديگرو گاز ميگيريم،بعد با يه جمله ي "حلالم كن" مي خوايم سروتهشو در بياريم!


نويده

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 0:55  توسط ف.س + ن.م  |