يادش به خير.
ياد ايامي كه خاطرمان اينقدر مكدر نبود.
توت را بي فلسفه مي چيديدم.
كتك را بي كينه مي خورديم.
پيژامه را با افتخار پا مي كرديم.
و بي خيال دنيا و آدم هايش آواز مي خوانديم..
اين روزها همه سردرد داريم.
هيجان لوكس ترين اتفاق زندگيمان است.
و آهنگ خنده هايمان سر خوش و بي محابا نيست..
توقعي نيست...فقط...گاهي...دلم براي بعضي چيزها...بعضي سادگي هاي سابق(سابقي نه چندان دور)تنگ مي شود...همين.
پ.ن
چيزي ترسناك تر از بيماري هست آيا؟
و نياز مند تر از بيماران به دعا؟
و ماهرتر از دكتران اين مملكت؟
نويده
*********************************************************************
ياد ايامي كه خاطرمان اينقدر مكدر نبود.
توت را بي فلسفه مي چيديدم.
كتك را بي كينه مي خورديم.
پيژامه را با افتخار پا مي كرديم.
و بي خيال دنيا و آدم هايش آواز مي خوانديم..
اين روزها همه سردرد داريم.
هيجان لوكس ترين اتفاق زندگيمان است.
و آهنگ خنده هايمان سر خوش و بي محابا نيست..
توقعي نيست...فقط...گاهي...دلم براي بعضي چيزها...بعضي سادگي هاي سابق(سابقي نه چندان دور)تنگ مي شود...همين.
پ.ن
چيزي ترسناك تر از بيماري هست آيا؟
و نياز مند تر از بيماران به دعا؟
و ماهرتر از دكتران اين مملكت؟
نويده
*********************************************************************
*و من گاهی خسته می شوم اما نویسنده باید پر رو باشد و کم نیاورد . همه چیز که استعداد و توانایی نیست .
*و من امروز با تمام خستگی راه و سفر خودم را به همایش دین و مدرنیته (2) رساندم . و من ندانم که چرا غالبا 1 ها بهتر از 2 ها هستند .
ف ا ط م ه
+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386ساعت 17:22  توسط ف.س + ن.م
|
