تبليغاتX
2gangsters

2gangsters

لطفا" با لبخند و بی خیالی وارد شوید

رفقا رفتن سینما و من سعی کردم به جاش تو کتابخونه درس بخونم و نتونستم و اومدم سایت و دارم

اینترنت مملکت رو مصرف بی هدف می کنم و فکر می کنم چه قدر دلم برای این مملکت تنگ شده بود.

هرچند این مملکت خیلی بدی ها دارد٬ اما تقصیر خودش که نیست...حیف ایران...حیف

انگلیسی ها ناز بودند.دوستشان داشتم ٬ مدام لبخند می زدند ٬ مردها در را با احترام برایت نگه می داشتند ٬

باران هوا را لطیف می کرد ٬ کلاسم جالب بود و هیچ حوصله ام سر نمی رفت ٬ قدم زدن در خیابان لذت بخش

بود و هیچ صدای نا به جایی امنیتت را از بین نمی برد.

وقتی می پرسند اینجا یا آنجا؟ خیلی تعجب می کنم که می گویم ایران! آدم ها متفاوتند ٬ من زندگی در ایران

کنار خانواده و مردمم را ترجیح می دهم . مردمی که در واقع از پول بیت المالشان دانشگاه مجانی می روم.

مردمی که بداخلاق اند ٬ اما تقصیر خودشان نیست ٬ مردمی که دلم برایشان و برای خودم که جزوی از

آنها هستم می سوزد.

به قول سارا به اندازه ی یه فیل خوشحالم ! کاملا" الکی !

حس غریبی بهم میگه در کمتر از ۲۴ ساعت این پست رو هوا رو پاک می کنم.

نویده

************************************************

منویات درون ذهن من همیشه با مقاومت یه سری موجودات عجیب غریب که نمی دونم چی هست مواجه هستند. این جمله را کسانی متوجه می شوند که نوشته های من را بخوانند یا با من صحبت کنند . چرت و پرت زیاد می گویم و برای انتقال منظور اصلیم همیشه خودم و مخاطبانم را دق می دهم . خب همه ی آدم ها که یکسان نیستند . ترم ها از پس هم گذشتند و مرا به جایگاه دانشجوی سال آخر *علوم سیاسی آوردند ، دانشجوی دانشکده ای که حالا تکلیفش با خودش معلوم نیست ، نیمی از آن همان بافت قدیمی و دوست داشتنی را دارد و نیمی دیگر لوکس و مدرن ، دانشکده ای که حالا با این وضعیت اسفبار علمی (!) دیگر زیاد رغبتی برای رفتن به آنجا ندارم ، دانشکده ای که اساتید عتیقه ای همچون دکتر . ج دکتر . ص را دو دستی می چسبد و دکتر بشیریه و سمتی را به راحتی از خود می راند . از وضع گروه علوم سیاسی و مدیر آن هم چیزی نگویم بهتر است . شاید تقصیر دانشکده ی من نیست ، دانشکده ی من متعلق به جامعه ایست که سران دولتی این جامعه فقط برای دانشجویان کشورهای آن ور آب ارزش قائلند که با وجود "توهین " برایشان ایراد سخن می کنند اما برای دانشجویانی که دانشکده شان ، جامعه شان و مملکتشان را دوست دارند و برای بهتر شدنش انتقاد می کنند تره هم خرد نمی کنند و آن ها را مشتی اراذل که از کشور های آن ور آب دستور می گیرند ، تلقی می کنند..... پایان سخن پایان من است درد و رنجی که این روزها می بریم انتها ندارد . ( یه نوسته در باره ی دانشجوی سال اولی و آخری دارم که به زود پستش می کنم*) فاطمه

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 11:57  توسط ف.س + ن.م  |