تبليغاتX
2gangsters

2gangsters

لطفا" با لبخند و بی خیالی وارد شوید

هميشه شال و خيال مي بافي
 سوءال مي بافي
با اين ميل ها كه دنبال سرنخ...
خدا مي داند امروز از كدام دنده...
از اين حرف ها كه بگذريم
اصلا" نه
 چرا از اين حرف ها بگذريم
 كدام حرف سرد
دوباره شال و كلاه مي كني كه...
كدام حرف سرد تو را قنديل كرد قنديل!
 گناه شال هميشه گردن من بود كه گرمم بود
 تو بافتي يادت نيست؟


 از اخم به آينه مي رسي و دست بر سرت
 هميشه شانه خالي كردي از سرم
شانه به سر
تمام شانه ها دست به سرت مي كنند باور كن!
 از آينه پياده مي شوي و بر چشم هاي من سوار
هنوز دو پلك نزده به در ميرسي
 نه دست برايم تكان مي دهي و نه...
از اخم دندانت را گاز مي گيري
 و با سرت
مرا تكان مي دهي
متاءسفي نه؟!







- - - - - - - - - - - - - -










ترس پدربزرگم كه ريخت
 پيراهن هاي روز مبادا را پوشيديم
و مادربزرگ
 كه از حواس خالي بود
 به ديوار فكر مي كرد
 از تخت
جز فرياد خالي تخت
صدايي نبود
و عصا سرافكنده به صندلي خيره بود
و مردم كه هي مي آمدند و هي
 نمي رفتند
 و ريش سفيدها
 كه با پيراهن هايشان
 مردم را سياه مي كردن
د و ما در اتاق آن همه سياه
 ميان خرما و گلاب
 هي تكرار مي شديم
از ظهر كه سرازير شديم
 كباب بود و برنج
 و همه چيز عادي بود
چند پله بالاتر
صحبت از زمين بود و معامل
ه به همين سادگي!










- - - - - - - - - - - - - -








باران-تو بودي و من
 و چتر
كه دست مرا بلند كرده بود
 مسير پر از كفش هايي بود
 كه دنبال راه مي رفتند
 و ما گرم صحبتي كه نمي دانم چه بود
راستي باران جان
 ببخشيد كه ميان صحبتتان
 كوچه مي پيچيد-تريلي بوق مي زد و...
اصلا" اين حرف ها گفتن ندارد
 داشتم چه مي گفتم؟
 داشتيد مي گفتيد....
 راستي چه مي گفتيد كه هيچ نمي فهميدم
ما اينهمه راه را نيامده بوديم كه گم شويم
اينجا كجاي جهان است؟
و آن طرف تر از سردرگمي
 بچه ها دنبال موزائيك ها مي دويدند
 كه من سوءال كردم
 و انگشت كودك
 ما را به انتهاي كوچه رساند
ببخشيد باران جان!
 داشتيد مي گفتيد...
مي رويد بدون خداحافظي
مي آئيد بدون سلام
 باران-تو بودي و من
 و عبور خيابان هاي ساكت از ما
 راستي چقدر خيس شده يوديم
 وقتي كه چتر
 حرفي براي گفتن نداشت!








 - - - - - - - - - - - - -







 "و ما دو خط موازي دچار يكديگر"






 "كجاي حادثه چشمم نوشت تنها تو؟!"






 "چگونه حل شده بودي در اين معما تو؟"






 "تو سنگدل شده بودي عزيز،اما من
 به سينه سنگ تو را مي زدم و اما تو..."








 "نگاه كن به دو چشمم نگاه يادت نيست؟
 دقيق تر بنگر اشتباه يادت نيست؟!
گناه اول تو آن سلام بيجا بود
 و با كمال تاءسف گناه يادت نيست!"













 من نه عاشقم،نه ديوونه.من فقط كمي سرخوشم اين روزها.بي سر و صدا سرخوشم اين روزها.كلا" بچه خوبيم اين روزها.و عجيب دلم مي خواد با همه سر صحبت رو باز كنم و بهشون لبخند بزنم اين روزها.
 نويده

*********************************************************************

در تنگنای وقت این پست را می زنم .

حرفی برای گفتن که نداریم این روز ها و دلی که بلرزد برای خدا و او  آن را ببیند و دعایم را مستجاب . . اما وای بر نا امیدان از رحمتش، پس دعا کنیم .

فاطمه

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم دی 1386ساعت 21:13  توسط ف.س + ن.م  |