تبليغاتX
2gangsters

2gangsters

بگرديد...بگرديد
در اين خانه بگرديد...
در اين خانه غريبيد ، غريبيد..
غريبانه بگرديد...غريبانه بگرديد..

يكي مرغ چمن بود كه جفت دل من بود
جهان لانه ي او نيست پي لانه بگرديد...پي لانه بگرديد
...


الآن ، فقط اين . صداي همايون شجريان .
الآن ، فقط رفتن . سفر . اسمش هر چي كه هست ، باشه . نبودن!
الآن ، هيچي ! هيچي جواب نميده ... حتي سبزي پلو با ماهي شب آخر سال مهناز خانوم كه دوس داشتمش هميشه... حتي عيدياي باباجون .. حتي جوراب نو هام كه قايمشون كردم برا عيد!!
جاده . شمال . دريا . شجريان . جاده .
الآن ، فقط همينا.



... عيد تون مبارك ..! :)
 



نويده

_____________________________________________________________________________

به زور می نویسم
به زور زندگی می کنم
به زور دراین شهر نفس می کشم
به زور رای می دهم
به زور می خندم
به زور از خدا می ترسم
راحت گریه می کنم

اولین تجویز دکتر و اطرافیان زدن خوشی زیر دلم است
به هر حال..


هیچ چیز برایم فرقی ندارد


فصل ها
روز ها
آدم ها
.
.

فاطمه






------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------





 دارم مي خندم.
به خودم و هم قطاريم .



نويده!



+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 17:7  توسط ف.س + ن.م 

هیچ عنوانی برای این مطلب ندارم . اصلا مطلبی ندارم که بخواهدعنوان داشته باشد . قرار است بنویسم ، برای ابراز بودن .
یکی از روزهای هفته ی پیش یکساعت در خیابان منتظر تاکسی بودم و بعد از گرفتن دربست دو ساعت هم در ترافیک بودم و تنها نکته ی آرامش بخش در آن لحظات این فکر بودکه به محض رسیدن در وبلاگ دری وری بنویسم و فحش بدهم به زمین و زمان . همان موقع بود که یکدفعه یاد یک پست کذا افتادم...

"نکته بسیار جالب اینکه ظاهرا اینترنت رسانه ی جمعی است ولی عموم دوستان وبلاگ را با حمام خانه شان اشتباه گرفتند.یعنی کسی که معلوم نیست کیست برای دیوار راجع به چیزی که نمی داند می نویسد. حاصل فاضلاب وبلاگی موجود است ، عشقهای آبکی ، سوزهای دوزاری ، فراق های آبدوغی ، فحش های چارواداری و در یک کلام دون کیشوت های معاصر که هر چه ندارند و عقده شان به دلشان مانده را در صفحه ی خیالی شان پیگیری می کنن. "
به نقل از حبیب:
http://www.nafir.blogsky.com/?postID=27

جان کلام نوشته ی کذا ، خراب نکردن نوشتن و ارزش والای آن بود . وگرنه کجا را می توان یافت بهتر از وبلاگ برای آدم های درد مند؟

بی خیال

با تمام این صحبت ها ما فعلا هستیم. تا بعدا چه پیش بیاد!




فاطمه




+ + + + + + + + + + +



ما آدم هاي معمولي اي هستيم . همه ي مان به هم شبيهيم . زياد . گاهي فكر مي كنم كثرت گرايي در خلقت يك شوخي بزرگ است . موقعيت هايمان فرق دارد ، اگر جا به جا شود ، هماني مي شويم كه قبلا" نبوديم ! هماني كه چنين و چنان بودنش را نكوهش مي كرديم . آدم هاي غير معمولي هم وضعشان توفير دارد . آنها را نمي دانم ، اما ما معمولي ها بهتر است خيلي براي هم سخنراني نكنيم . خيلي شبيه هميم ، بيشتر از اوني كه نشون ميديم.



گفته ام ، پس مي نويسم ! فاطمه طارمي راد ، دختري نيكوست . او 2شنبه با ما آيس-تي خورد و از ما عكس هم گرفت . او خيلي مهربان است. موبايل خيلي قشنگي هم دارد. او گفت وبلاگ ما را هم مي خواند ، اما كامنتش نمي آيد. او را از 15 سال پيش مي شناسم . وقتي 7 ساله بود ، خيلي خوب وسطي بازي مي كرد. اولين بار در حياط مدرسه با او آشنا شدم. تا چند وقت پيش اولين ديالوگمان يادم بود، اما الآن در ذهنم مبهم است. شايد چيزي شبيه به اين بود:مياي با هم دوست شيم ؟...
فاطمه ، فاطمه ، طارمي ، طارمي ... او محافظه كار و بلاست. هميشه وقتي ما به اقتضاي سني و جوي مان (سياسي،مذهبي،فرهنگي و ...) توي سرو كله ي هم ميزديم ، او ساكت بود و لبخند ميزد. اين ،يعني وجهي از وجوه بلا بودن را شامل شدن.
مي بيني فاطمه ؟ يك پارگراف خيلي زياد برايت نوشتم. ما تو را خيلي مي خواهيم. (جمله آخري را فاطمه سبحاني كوچك گفت بنويسم، وگرنه من سبكم اين طوري نيست)



نويده
+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 0:49  توسط ف.س + ن.م  |