قیاس آفت زندگی است .
و چه سخت می توان خویشتن را از این آفت به دور داشت .
فاطمه
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 13:27  توسط ف.س + ن.م
تبریک و تسلیت !
این دو دشوار را از من مخواهید
فاطمه
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 20:14  توسط ف.س + ن.م
آنچه كه پيش روي شماست عنواني ندارد . مانند بسياري چيزهاي ديگر كه بي نام و بي سروصدايي مي آيند و كمي مي مانند و بعد نيز مي روند..
اين روزها تعيين بايد و نبايد زندگي دشوار است ، در مرحله ي تئوري دشوار است و در مرحله ي عمل و اجرا ،بس دشوار! اما گريزي نيست ، جبر موجود بر پيش رفتن در مسير زندگي است و بايد كاري كرد!(ياد متناي معارف مدرسه افتادم)
به فكر همين كاري ام كه بايد كرد...براي تمركز مدتي بي خيال دنياي مجازي خواهم بود..دنياي مجازي زيادي داده ي ذهني وارد مخ آدم مي كند ، حوصله ي پرداختن بهشان را ندارم!....
قديم ترها درس خواندن راحت تر بود ، تو بودي و كتاب هايت...اما الآنه بين من و كتاب هايم هزار و يك موضوع رفت و آمد مي كنند..گاهي انگار مي كنم هيچ وقت به معني پشت جمله ها و كلمات كتاب ها نمي رسم..
..
بگذريم، كه بهترين كار دنيا همين گذشتن است گاهي!
همين!
بلد نيستم تمومش كنم....اشكالي نداره از كليشه ي "التماس دعا" استفاده كنم؟دعا براي دور ماندن از حركت هاي راديكالي زودگذر و روي آوردن به حركت هاي منطقي مداوم...
تا بعدها
نويده
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 12:48  توسط ف.س + ن.م
|
چشماي ياسمين ، وقتي در پي يافتن يه شيطنت جديد برق مي زنه ، از صميم قلب آرزو مي كنم منو به عنوان دستيار خودش انتخاب كنه...امروز يه صبح تا ظهر "فوق العاده" رو با هم داشتيم . پر از هيجان و تعقيب و گريز و غذا ريختن رو زمين و صداي گربه درآوردن تو ايوون و جيغ زدن ...
از هم بازي شدن با ياسي ريزه ي ا سال و 8 ماهه مي تونين100 برابر relaxtion انبساط خاطر بيابيد . جوون تر كه بودم ، حس خاصي به جماعت زير teenage نداشتم ، اما از وقتي امين و ياسمين به وجود اومدن به جالب بودن ، بسيار جالب بودن دنيا و لحظه هاي اين موجودات كوچيك پي بردم و به همه ي خل و چل هاي دنيا تجربه اش رو اكيدا" توصيه مي كنم و تا 80 % بازيابي تعادل نسبي روح و روانشونو تضمين مي كنم .
o,that was gr8
....................
پ.ن
مي خواستم پست قبلي رو پاك كنم چند ساعت بعدش ، اما pcm دچار بحران بود و pc برادر هم نبود...لذا پيش پيش بينيم محقق شد....چرا ما بيرون گود مي گيم لنگش كن؟چرا؟...
نويده
+ نوشته شده در جمعه هفتم تیر 1387ساعت 16:5  توسط ف.س + ن.م
|
به خاطر همه ي حرف هايي كه بايد بزنم ، و نمي زنم .
به خاطر همه ي اين سكوت هاي نحس.
به خاطر نويده بودنم ،
و به خاطر بي تعهدي يك وبلاگر به نوشته هايش ،
و به خاطر آزادي كه هيج وقت نداريمش ،
اعلام مي كنم :
هيچ توضيحي براي همين يك لحظه اي كه درش هستيم نداريم ، بماند فلسفه بافي كل دنيا ، بماند ...
چه طور مي شود اين زندگي مسخره را اين قدر عميق كه برخي بر آن مصرند ، زندگي كرد ؟
(كاملا" آمادگي پس گرفتن حرف هايم را دارم)
نويده
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
همه ی روزها باید روز مادر باشد ، چه باشند چه نباشند .
اسمش را گذاشته ام حس کوفتی . تمام حس هایی که می دانم چیست با تمام جزییات اما خودم را به در و دیوار می زنم و می گویم نمی دانم چیست.
سکوت این ایام نه از بهر درس خواندن بل از روی این بود که استرس های درس نخواندن مضاف شد بود به گرفتاریهای دیگر و تمرکز دو خط نوشتن را هم از ما گرفته بود.
فاطمه
+ نوشته شده در پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 0:12  توسط ف.س + ن.م
|