تبليغاتX
2gangsters

2gangsters

عشق ، دوست داشتن قلي ، دل دادن جيمي ، غش كردن رزي...واقعا" برام مسخره ان اين چيزا..قبول دارم درگير كننده و هيجان انگيزه حتي ، اما مسخره اند..به معناي واقعي..و مالامال از توهم شخصيت هايي كه خودم و فرويد بايد بشينيم و ريشه هاي ضعفشون رو در بياريم..يكي نيست بگه حالا به من چه؟اتفاقا" يكي هست،بهم گفت،منم به عنوان يه انسان حق بد اومدن دارم..من از اين چيزا بدم مياد..حس مي كنم جامعه چت كرده..محدوديت ها بيشتر از چند دهه وقت مي بره تا آدما دوباره عادي شن،ما هنوز عادي نشديم..نديد بديديم..نديد بديد عاطفي..يه چيز ديگه ام مي گم و مي رم..اينجا،ايران،خيلي خيلي خيلي كم يه زن ومرد پيدا ميشن كه وقتي رابطه اي اجتماعي برقرار مي كنن ، ديد انساني داشته باشن،يعني اصلا" حواسش نباشه تو زني يا مرد..تو آدمي!..اين خيلي ضايع است ديگه!..اصلا" همه قاطيم بابا..همه مهره هاي سوخته ي يه نسل بي كلاس بيش نيستيم...به قول استاد شجاعي بريم بميريم.


من نه منم،نه من منم،اما..
نويده

++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

هو

پستت به دلم نشست.

یا هو

فاطمه

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387ساعت 22:59  توسط ف.س + ن.م 

این زیپ زیپ های یک دانشجوی نیمه فارغ التحصیل شده است که بعد از این همه "روز  دانشجو" به خود دیدن هنوز امیدوار است و برای خودش چرند می بافد ..


وارد دانشگاه می شوم . خیلی مغرور کارتم را روی گیت* نمی گذارم .  مدلش قدیمی است .رز های متعددی  دست اطرافیان می بینم فضا خیلی رمانتیک است . محل نمی گذارم ؛ فکر می کنم شاید وحید را راه ندهند و قرارمان بپیچد .

وارد دانشکده می شوم . فضا معمولی است. یعنی معمول این روز نگهبان پر رنگ است   . بالاخره کاغذی توجهم را جلب می کند [ دانشگاه پادگان نیست .. دانشجو بازیچه .. تجمع دانشجویی همراه با تریبون آزاد ] خب تا اینجا باز هم معمولی است اما برگزار کننده بسیج دانشجویی است ؛ مؤید باشند انشالله.کاغذی دیگر در کنارش هست . حالم را به هم می زند ! مستند تفاوت ۲ رییس جمهور سی دی آن را ۵۰۰ تومان می فروشند .. نمی دانستم وقاحت هم فروشی شده .

وارد کلاس می شوم.وحید را می بینم که نشسته و شاخه گلی به دست دارد همراه با کارتی که به مناسبت روز دانشجو است  و روی آن جملاتی نوشته جهت ارتقا هر چه بیشتر گوشهای دانشجویان عزیز [۱۶ آذز تجلی آرمان خواهی و استکبار ستیزی مبارک ....]

بگذریم 

۱۶

آذر

امروز

نیست

شاید

فردا

.

.

* امید داریم به جای درها امسال گیت ها از جا در بیایند.


فاطمه

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت 14:38  توسط ف.س + ن.م 

آن روزها رفتند.
آن روزهاي خوب.
آن روزهاي سالم سرشار.
( به اينجا كه مي رسم يه حسي بهم ميگه:"به درك كه رفنتد" . يا اين حسم ارتباط برقرار مي كنم و ادامه ي شعر رو ول مي كنم)

_"چه طوري؟"
_"طور؟خوب يه طور خاصي..طور من مسخره است ديگه"

خبر قابل عرض اين كه track 5 سياوش ، زليدن به ديوار و 4 تا آدامس باهم جوييدن و هرموقع شبانه روز آمادگي 12 ساعت خوابيدن رو داشتن.

انسان توانمند و قدرتساز ساختن.دولت بايد توليد قدرت بكنه توسط شهروندانش.
دولت من اينو بهم نداد.ما رو مثل موش بار آوردن تو اون مدرسه.موش چاپلوس نازنازي.
ديوونه ام.علوم سياسي خوندم.قراره سارا ببرتم شمال.خودش نمیدونه اما مهربونه.بدترین چیز جوگیریه. اگه فراتر از اندوه و شادی باشی کارت درسته.چیه؟خوب منم اینجوریم.خدایا،اگه مردم همه اسباب بازیامو بشکون تا هیچ بچه ی دیگه ای نتونه باهاشون بازی کنه.آمیییین.

نویده

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آذر 1387ساعت 18:29  توسط ف.س + ن.م  |