روز ها به معمولی ترین حالت ممکن می گذرد و این می تواند بزرگترین حادثه ی زندگی من باشد .
همیشه از چیزهایی در زندگی ام رنج می بردم .
حالا در این روز های معمولی خیلی راحت آن را بازگو می کنم .
شاید این رنج کاهش یابد .
(این همیشه برای زیبایی متن آمده است چون هیچ " هیچ و همیشه ای" نداریم جز همین هیچی که دارد توضیح می دهد هیچ" هیچ وهمیشه ای" نداریم.)
عجیب است که هر بار که شروع به نوشتن می کنم یاد پست حبیب* می افتم که خیلی منطقی نوع وبلاگ نویسی الان من را به گند کشیده بود . اما مهم نیست یک بار برای همیشه خیال می کنم هیچ وقت آن را نخوانده ام و با خیال راحت می نویسم .
مهم نیست چه کسی رئیس جمهور آینده شود مهم این است که به فکر مردم باشد چپ و راست نمی خواهیم تغییر می خواهیم.
گمان می کنم من هم تغییر کرده ام و این اتفاقی نبوده است و هر کس تغییر را تقبیح می کند بی شک فریب خورده ای ریا کار است.
*در اینجا می توانید آن پست را مطالعه کنید.
http://nafir.blogsky.com/1385/11/28/post-27/
فاطمه
+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++
صحنه ی اول :
کمی دورتر از شما آدم هایی چه چه می زنند که اگر کمی بدشانس بودند و در جایگاه به نسبت ممتاز فعلیشان نبودند لام تا کامشان سکوت میشد(این ترکیبو خودم ساختم) و تازه ضد همین چه چه هایشان را هم که انجام نمیدادند هیچ ،قدرت زدن توی سر خودشان را هم نداشتند.احمق ها هیچ وقت جرأت اعتراف کردن به احمق بودنشون رو ندارن.ما اکثرا" احمقیم.بیا حداقل آدمای شجاعی باشیم.
صحنه ی دوم:
خیلی بی ادب و ...(بووووووق) و بی تربیت و ...(بوووووووق) و....(بوووووووووق) است کسی که در این مکان آشغال بریزد.آقا چاردیواری شخصیه اختیارشو دارم.والسلام
*توضیح:بوووووق ها فحش بد هستند.
صحنه ی سوم:
دیوانه ها مونولوگ گویی را دوست دارند.تنهایشان بگذاریم.
نویده
